![]() |
![]() |
|
| جزیره ی تنهایی من |
|
اون روزی که به وجود خدا شک کردی...
به خودت شک کن... به من شک کن... به احساس من شک کن... به عشق من شک کن...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 18:25 توسط مهران |
|
|
دیشب بازم خوابتو دیدیم. یه خواب مثل خواب های قبلی... بازم دور بودی، خیلی دور... اینقدر دور که فقط خودم می دیدمت...ولی کم کم اومدی جلوتر حالا بقیه هم تو رو می دیدن.ولی هنوزم دوری. بیا که دیگه نمی تونم دوری تو رو تحمل کنم!!!
من بودم و شمع نیمه مرده فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:36 توسط مهران |
|
|
عزم آن دارم که امشب نیم مست / پای کوبان کوزه ای دردری به دست
سر به بازار قلندر در نهم / پس به یک ساعت ببازم هر چه هست تا کی به تزویر باشم خودنمای / تا کی از پندار باشم خوپرست؟ پرده پندار می باید درید / توبه ی زهاد می باید شکست وقت آن آمد که دستی برزنم / چند خواهم بودن آخر پای بست ساقیا در ده شرابی دلگشا / همین که دل برخاست، غم دل سر نشست تو بگردان دور،تا ما مردوار / دور گردون زیر پای آریم،پست مشتری را خرقه از سر برکشیم / زهره را تا حشر گردانیم مست پس چو عطار از جهت بیرون شویم / بی جهت در رقص آییم از الست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 14:47 توسط مهران |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 14:13 توسط مهران |
|
|
ای شعر! ای پنهان ترین روح من!...
ای هولناک لذیذ، چون افتادن از شاخه،هنگام تکاندن توت... ای آغاز!ای خشم تپیده در ناز!... ای پرواز!ای خدای کوچک دلهای بزرگ ای خدای بزرگ دلهای کوچک... آه ای شعر! ای سوگند به حنجره ی قناری، صدای تو ماندنی تر است... ای شریف چون محراب،ای حریم!ای حرام! ای محرم! ناگفتنی ها را با تو باید گفت ... ناگفتنی ها را از تو باید شنید. علی موسوی گرمارودی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 20:20 توسط مهران |
|
|
به جان جوشم که جویای تو باشم خسی بر موج دریای تو باشم تمام آرزوهای منی، کاش یکی از آرزو های تو باشم شفیعی کدکنی
البته این من نیستم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 18:29 توسط مهران |
|
|
منم
روی زمین تنها ترین خاک خدا همه تنم در حسرت یه جای پا جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم تنهام نزار ای رهگذر من تشنه ی محبتم تو ندیدی چه غریبه ‚ جزیره یه خاکه توی آب اسیره همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیره آب نمیره منم تنهاترین جزیره ی روی زمین تو می دونی درد منو غربت نشین جزیره ای وابسته ام شده بن بست دنیای من ای رهگذر از بی کسی شده مسموم هوای من تو ندیدی چه غریبه ‚ جزیره یه خاکه توی آب اسیره همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیره آب نمیره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 22:35 توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
ترانه شعر سنگ نوشته های جزیره عکس داستان جزیره |
|
RSS
|