تبليغاتX
شب های تک ستاره
جزیره ی تنهایی من

در تولد یک سالگی این وبلاگ، تصمیم گرفتم تعطیلش کنم نه به این خاطر که مطلب کم آوردم یا وقت آپدیت کردن ندارم،نه. به این خاطر که فکر می کنم راهی که در پیش گرفتم به یک چهاراه رسیده(همه به دوراهی می رسن من به چهاراه D:) منم پشت چراغ قرمزی موندم که قرار نیست سبز بشه.این چراغ قرمز هم خاموش شدنی نیست تا خودم نخوام. شاید یک روز دوباره شروع به نوشتن کنم، روزی که مطمئن باشم حرفی برای گفتن دارم. به قول مجری های دوست داشتنی تلوزیون!! تا درودی دیگر دو صد بدرود ... خداحافظ

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنم ساده ست
نه اینکه می شه باور کرد، دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی من و با من همینه رسم این دنیا

باز هم جزیره ولی این بار برای خداحافظی.
 
من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشقبازی موجا
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دوردونه بودم
پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص
روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی، توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو، تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت
دلم انگار زیرورو شد
برای داشتن عشقت
همه جونم آرزوم شد
تا نفس کشیدی انگار
نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتند
حس عاشقی همینه
.
.
.
.
.
.
.
دیگه رو خاک وجودم
نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن
می گذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
اما حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره
می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونه ام
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 2:31  توسط مهران |